أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

29

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

من و فاطمه و عبّاس و زيد بن حارثه نزديك رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شديم و گفتيم : يا رسول اللّه اگر « 1 » حقّ ما از خمس در دست ما كنى تا در حياة خود كس با ما منازعت نكند از پس تو در آن ؛ رسول ( ص ) چنان كرد كه ما التماس كرديم ، در عهد ابو بكر در دست ما بود و در عهد عمر همچنين چون آخر عهد عمر بود مالى بسيار آوردند او حقّ ما بيرون كرد از آنجا من گفتم : بنو هاشم را اكنون بدين حاجت نيست اگر در مصالح مسلمانان صرف كنى و بوقت دوّم عوض باز دهى روا باشد ؛ وى همچنان كرد ، عبّاس گفت : نبايد كردن كه ترسم كه اين حقّ با ما ندهند پس از اين ، و او مردى داهى بود همچنان افتاد كه وى گفت ، روايت ديگر آنست كه عمر گفت بنو هاشم را كه : حقّ خود به قرض به من دهيد تا من در مصالح مسلمانان صرف كنم و چون مالى آرند عوض بازدهم ، من گفتم : روا باشد ، عمر را وفات رسيد پيش از آنكه مالى رسد و آن قرض ناگزارده ماند . [ سوره الحشر ( 59 ) : آيات 7 تا 8 ] ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْكُمْ وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ ( 7 ) لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً وَ يَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ ( 8 ) [ دولة ] بفتح دال ظفر باشد و غلبه ، و بضمّ دال يعنى [ دولة ] آن باشد كه : در ميان مردمان متداول بود از اموال چون عاريه و غير آن ، و دولة [ بفتح ] در ملك باشد و دولة [ بضمّ ] در مال ، حقّ تعالى گفت : براى آن فىء را با رسول گذاشتيم و فرزندان وى تا آن بختى و دولتى و ملكى نباشد در ميان توانگران شما كه به آن مفاخرت و مكاثرت كنند و مالى نباشد در ميان ايشان كه آن را به يكديگر ميگردانند ، گاهى در دست اين بود و گاهى در دست آن هر كس را غلبه و قوّت بيشتر بود با دست خود گيرد چنان كه در جاهليّت بودى ، چون غنيمتى افتادى رئيس از آن غنيمت ربعى بر گرفتى و چون چيزى ويرا به چشم نيكو آمدى برگرفتى و آن را صفايا « 2 » خواندندى حقّ تعالى

--> ( 1 ) - به نظر ميرسد كه « اگر » ترجمهء « لو » باشد كه در اينجا براى تمنّى بوده است . ( 2 ) - « صفايا » جمع « صفىّ » و « صفيّه » است به همين معنى كه در متن آورده است .